گروه تاریخ: در سال 68، پس از رحلت غم انگیز حضرت امام، حضرت آیت الله خامنه ای به رهبری انقلاب انتخاب شدند. ایشان که در زمان حیات امام، با حکم امام، امام جمعه تهران بودند، پس از رحلت امام هم به عنوان ولی فقیه، همان جایگاه را حفظ نمودند.
ایشان چهل روز پس از رحلت امام و درتاریخ 23 تیر 1368، برای نخستین بار به عنوان رهبر انقلاب، امامت جمعه را به عهده گرفتند و خطبه اول آن نماز را به بحث پیرامون ابعاد نهضت و شخصیت امام راحل پرداختند. در زیر، قسمتی از این فرمایشات را که راجع به خصوصیات فردی حضرت امام است بازخوانی می نماییم:
«امام خصوصیات ممتاز فردى خیلى داشت؛ اما توفیقات او بالاتر از آن بود که به خصوصیات فردى یک انسان - هرچه هم بالا - متکى باشد. شجاعت و آگاهى و عقل و تدبیر و دوراندیشى امام بسیار ممتاز بود - در اینها هیچ شکى نیست - اما توفیقاتى که آن بزرگوار به دست آورد، خیلى بالاتر از این است که به شجاعت و عقل و تدبیر و آیندهنگرى زیاد یک انسان متکى باشد.
آن توفیق ها از جاى دیگر نشأت مىگرفت، که در درجه اول از اخلاص او ناشى مىشد؛ ""مخلصین له الدّین"". مخلص خدا بود و کار را فقط براى او - ولاغیر - انجام مىداد. لذا اگر همه دنیا هم در مقابل او قرار مىگرفتند و از او چیزى مىخواستند که مورد رضاى خدا نبود، انجام نمىداد.
در درجهى دوم، توکل و حسن ظن به خدا داشت. هیچ کارى در نظر او خارج از قدرت الهى نبود. کارهاى بزرگ، حرکت هاى عظیم، کندن کوه هاى راسخ و جبال راسیات براى او میسور بود؛ چون عقیده داشت که به خدا متکى است و خدا او را کمک مىکند؛ و چون به خدا توکل داشت، لذا با حسن ظن مىنگریست.
روزى که او نهضت را شروع کرد، کسانى که فکر کنند مىشود نهضتى بر پا کرد، خیلى کم بودند. آن روزى که او شعار اسقاط رژیم سلطنت را داد، کسانى که فکر کنند مىشود رژیم سلطنت در ایران ساقط شود، بسیار معدود بودند. آن روزى که سیاست ""نه شرقى و نه غربى"" را اعلام کرد، کسانى که فکر مىکردند مىشود بدون اتکاى به شرق و غرب حکومتى داشت و آن را نگه داشت و اداره کرد، بسیار نادر بودند. آن روزى که گفت: ""امریکا هیچ غلطى نمىتواند بکند""، کسانى که باورشان باشد که امریکا نسبت به امام و امتش هیچ غلطى نمىتواند بکند، خیلى کم بودند.
او تمام این کارهاى بزرگ را به خاطر توکل به خدا انجام داد و مىدانست که مىتواند انجام دهد. البته براى او، انجام شدن کار هدف نبود. او مىگفت: من وظیفهام را انجام مىدهم. پیروزى او به این بود که بتواند وظیفهاش را انجام دهد.
در نظر امام (ره)، پیروزى این نبود که انسان بتواند آن کارى را که مىخواهد، انجام بدهد؛ در نظر او، پیروزى این بود که انسان بر طبق تکلیف خود عمل کند. با این روحیه و احساس و انگیزه، او کار را پیش برد و ادامه داد.
امام دو خصوصیت دیگر هم داشت، که این هم جز با نورانیت الهى ممکن نبود، و آن عبارت بود از: دشمنشناسى و دوستشناسى.
در شناخت دشمن ها و دوست ها اشتباه نکرد. از اول دشمن ها را شناخت و آنها را اعلام کرد و تا آخر هم در مقابلشان ایستاد، و نیز از اول دوست ها را شناخت و آنها را اعلام کرد و تا آخر هم از دوستى آنها منتفع شد.
او همیشه بر مردم و ملت ها تکیه مىکرد. در سفرى که مىخواستم به خارج از کشور بروم، خدمت امام بزرگوارمان رفتم. در آن زمان جریانى وجود داشت، که به ایشان گفتم در دنیا نسبت به این جریان علیه ما خیلى حرف است. (البته مىخواستم به ایشان گزارش بدهم؛ والّا من هم هیچ رعب و خوفى از آن جنجال هاى جهانى نداشتم و بعداً هم وارد آن ماجرا شدم). ایشان تمام خبرهاى دنیا را همیشه به صورت نزدیک و نقد در اختیار داشتند و غالباً خبرهاى جهانى را زودتر از دیگران به دست مىآوردند. امام(ره) در پاسخِ من با لبخند رضایتى گفتند: بلى، اطلاع دارم؛ اما همه ملت ها با ما هستند. واقعاً همینطور بود که ایشان مىفرمودند. در همان سفر، آنچنان حضور ملت ها در کنار ما آشکار شد که همه را مبهوت کرد.
بنابراین، او هم دوستانش را مىشناخت، و هم دشمنانش را. از دوستانش منتفع مىشد و به آنها اعتماد و تکیه مىکرد. بزرگترین دوستانش شما ملت وفادار بودید، و امام چه خوب شما را شناخته بود.
ما باید با تکرار این حقیقت ها، یک هدف را دنبال کنیم و آن، درس گرفتن است ولاغیر؛ والّا صِرف ستایش کردن فایده اى ندارد؛ بلکه گاهى هم مضر است؛ زیرا وقتى که خیال کنیم او کارها را انجام داده است، تصور مىکنیم که دیگر کارى به عهدهى ما نیست.
...ما آن بزرگوار و انسان والا و مقتدا و قائد را ستایش مىکنیم، تا خودمان را به او نزدیک سازیم و راهش را ادامه دهیم. تقواى خدا بر همه امور زندگى او حاکم بود؛ ما نیز باید تقواى خدا را ملاک همه امورمان بشماریم. اصل قضیه تقواست. تقوا، یعنى مراقب باشیم برخلاف ارادهى الهى حرکتى از ما سرنزند.»